العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)

167

بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)

49 - از ابراهيم بن حسين بن ابراهيم از . . . از اصبغ بن نباته گويد حارث همدانى با چند نفر از شيعيان خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آمد و منهم جزء آنها بودم با ناراحتى راه ميرفت ، نميتوانست مستقيم حركت كند ، و عصاى سر كج خود را محكم به زمين ميكوبيد تا بر او تكيه كند و خود را با آنكه بيمار بود به آن حضرت رسانيد ، مولى عليه السّلام رو كرد به او ، و حارث نزد آن جناب موقعيتى داشت ، حضرت فرمود اى حارث خود را چگونه مىيابى ؟ عرضكرد يا امير المؤمنين روزگار گرفتارم ساخته و توانم را سلب كرده و جنگ و ستيز ياران شما بر در خانه‌ات اندوه و كينه مرا زياد نموده ، حضرت فرمود در چه چيز ستيز داريد ؟ عرضكرد در باره مقام شما و آن سه نفرى كه قبل از شما بودند ، عقيده آنها مختلف است ، بعضى افراط كرده زياده‌روى ميكنند و برخى ميانه‌رو و معتدلند و پيرو پيشوايان خود هستند ، و دسته‌اى هم مردّدند و اسير شك نميدانند پيش روند يا در جا بزنند . فرمود اى برادر همدانى اينكه ميگويم ترا بس است ، بدان البتّه بهترين شيعه ما همان دسته ميانه‌رو هستند كه غالى پيشتاز بايد بدانها برگردد و آن كس كه عقب ماند ، بايد به آنها پيوندد حارث عرضكرد پدر و مادرم قربانت بيشتر توضيح بده و ترديد را از دلهاى ما بزدا و ما را در كار خود بينا گردان فرمود ( گفتار من ) ترا كفايت مىكند ، تو مردى هستى كه گرفتار شبهه شده‌اى ، همانا دين خدا بافراد شناخته نميشود بلكه به نشانه حق بايد شناخت ، پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى ، اى حارث همانا حق و راستى بهترين گفتار است ، و هر كس آن را بىپرده بگويد مجاهد است ، هم اكنون ترا از حق با خبر سازم پس گوشت را به من عاريه ده سپس هر كس از يارانت را خردمند و سخن‌دار يافتى با خبر ساز . بدان ، كه من بنده خدا و برادر رسول خدا و صدّيق اكبر اويم ، او را